عبد الجليل قزوينى رازى
175
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
خواجه از اصول دين نيست پس على بهرزه مسلمانان را كشته باشد ضالّ و گمراه و مبطل باشد حاشا عنه مع وفور عصمته و ظهور فضله ، و خواجه را خود غرض از جمع اين كتاب بطلان فعل على و اظهار ضلالت او بوده است و بدين موضع مصرّح بگفت و خارجيى آشكارا بكرد ، مباركش باد . و امّا بمذهب مسلمانان حرب با على حرب است با مصطفى و صلح با على صلح است با مصطفى ؛ بدين اشارت كه فرموده است كه : يا علىّ حربك حربى و سلمك سلمى ، و ايشان كه با على اختيار حرب كردند جاحد و طاغى و باغى بودند و على بحقّ « 1 » و عالم و معصوم و امام مفترض الطّاعة و اگر اين ، ابتلا مىداند كه او را افتاد در حرب جمل و صفّين و نهروان ، اين ابتلا اوّل بو بكر را افتاد كه اهل ردّة مسلمان و اهل شهادتين بودند ، و در زكات تنها خلاف كردند كه ركنى است از اركان شريعت ، پس اوّل بو بكر كرد آنگه على ؛ با يكديگر قياس كند و زبان از سفاهت و بىادبى در حقّ أئمّه و معصومان نگاه ميدارد تا به دنيا در نكال نيفتد و بآخرت در و بال . و آنچه گفته است بر سبيل حكايت امّا از فرط خبث عقيده كه : « از آن لشكر بانگ مىآمد : ألا انّ أبا الحسن قد أشرك ؛ على كافر شد » رحمت بر مسلمانى و مفتيى و صاحب حكمى باد كه جواب اين كلمه فهم كند . اوّلا دانيم كه اين كلمه روز حرب جمل گفته باشند يا در حرب صفّين ، و اجماع است از قول رسول عليه السّلام كه هركس كه يكى را كافر خواند از آن دو گانه بضرورت يكى كافر باشد پس قول رسول عليه السّلام خطا نباشد و مصنّف اين قوم كه على را كافر خوانند مسلمان مىخواند بنماند بقول خواجهء انتقالى الا آنكه على كافر باشد تا دلش خوش شود . ! خاكش بدهن كه امامت على ركنى است از اركان ايمان بقول رسول عليه و آله السّلام كه گفت : يا علىّ حبّك ايمان و بغضك نفاق « 2 » ، و قوله عليه السّلام : ألا انّ الحق مع على و علىّ مع الحقّ ، يدور معه حيثما دار « 2 » ؛ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . آنگه گفته است كه : « دعاوى رسول همواره اين بودى كه : اللّهم أعزّ هذا
--> ( 1 ) - ح د : « محقّ » ( 2 ) - هر دو حديث از احاديث مسلم الصدور مذكور در كتب فريقين است و مستغنى از آنكه محتاج بمعرّفى و شرح و بيان باشند .